صفحه اصلی درباره ما::ارتباط با ما
.
 
Skip Navigation Links
.
امکان عضويت براي تمام مخاطبان به عنوان خبرنگار افتخاري در سايت باشگاه خبرنگاران افتخاري آريا فراهم شد. خوانندگان محترم خبرگزاري آريا مي توانند با عضويت در باشگاه خبرنگاران افتخاري خبرگزاري آريا، اخبار خود را براي ما ارسال نمايند تا پس از بررسي و تاييد به نام ارسال کننده در سايت باشگاه منتشر شود.
متن مقاله

داستاني بسيار زيبا از رويش يک عشق/ دختري با يک گل سرخ
نویسنده: عليرضا تاجريان
مترجم:
ارسال کننده: عليرضا تاجريان
12 خرداد 1389

جان بلا نکارد" از روي نيکمت برخاست . لباس ارتشي اش را مرتب کرد وبه تماشي انبوه جمعيت که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ.از سيزده ماه پيش دلبستگي اش به او آغاز شده بود. از يک کتابخانه مرکزي فلوريدا با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود. اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشت هايي با مداد که در حاشيه صفحات آن به چشم مي خورد. دست خطي لطيف از ذهني هشيار و درون بين و باطني ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد :دوشيزه هاليس مي نل" . با اندکي جست و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند. "جان" بري او نامه ي نوشت و ضمن معرفي خود از او در خواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود. در طول يک سال ويک ماه پس از آن دو طرف به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولي با مخالفت "ميس هاليس" رو به رو شد . به نظر "هاليس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد. وقتي سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسيد آن ها قرار نخستين ديدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک . هاليس نوشته بود: "تو مرا خواهي شناخت از روي رز سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت.". بنابراين راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنويد: " زن جواني داشت به سمت من مي آمد بلند قامت وخوش اندام - موهاي طلايي اش در حلقه هايي زيبا کنار گوش هاي ظريفش جمع شده بود چشمان آبي به رنگ آبي گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاري مي ماند که جان گرفته باشد. من بي اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون تو جه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد. اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پر شوري از هم گشوده شد اما به آهستگي گفت "ممکن است اجازه بدهيد من عبور کنم؟" بي اختيار يک قدم به او نزديک تر شدم و در اين حال ميس هاليس را ديدم که تقريبا پشت سر آن دختر يستاده بود. زني حدود 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود مچ پاي نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرار گرفته ام از طرفي شوق تمنايي عجيب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا مي خواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معني واقعي کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت مي کرد. او آن جا يستاده بود و با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام وموقر به نظر مي رسيد و چشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد. ديگر به خود ترديد راه ندادم. کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد. از همان لحظه دانستم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود. اما چيزي بدست آورده بودم که حتي ارزشش از عشق بيشتر بود. دوستي گرانبها که مي توانستم هميشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم بايد دوشيزه "مي نل" باشيد . از ملاقات با شما بسيار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمي شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هماکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست. او گفت که اين فقط يک امتحان است!طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد.

نکته ها:
اين روزها بسيار اتفاق مي افتد که شما از طريق اينترنت با کسي آشنا مي شويد، هر روزي که سپري مي شود خاطره هاي شما بيشتر و بيشتر شدهو نسبت به هم علاقمند مي شويد. اما چگونه مي توانيد تشخيص دهيد که آيا واقعا عاشق شده ايد يا رابطه شما تنها به دليل يک جاذبه موقتي است؟
آيا رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است يا اينکه فقط خودتان را به بازي گرفته ايد؟
اگر در زمان بروز هر نوع بحراني، بدون توجه به نتيجه کار، در کنار هم مي ايستيد، از خود گذشتگي نشان مي دهيد تا بتوانيد طرف مقابل خود را شاد کنيد، صادق و راستگو هستيد و چيزي را از يکديگر پنهان نمي کنيد، از نظر عاطفي، جسمي، روحي و ذهني با يکديگر همخواني داريد، جدا از بحث عاشقي، دوست هاي خوبي نيز براي يکديگر هستيد، بدانيد که رابطه شما بر اساس عشق بنا نهاده شده است.
چه زيباست که عشقي که از آن سخن مي گوييم، يک عشق حقيقي باشد؛ براستي عشق حقيقي چيست؟
عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد.تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود.
عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
 عشق حقيقي فراتر از معيارهاي ذهني است؛ اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد.
زمان آن رسيده است که همچون "جان بلا نکارد" و "مي نل" داستان ما، عشق خود را از راه قلب امتحان کنيد؛ به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟‌چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه، قلبتان است.
اگر از آزمون عشق حقيقي، سربلند بيرون آمديد و احساس مي کنيد که رابطه شما محکم و پا بر جاست، مي توانيد با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و ارتباط آنرا مستحکم تر نماييد.

نام نظردهنده:
پست الکترونیک:
متن نظر: *
نظرات شما:
1

سایر مقاله های ارسالی:
9 آبان 1395 رسانه براي دگرگون کردن جهان، من رسانه ها را مي خواهم!
9 آبان 1395 سياسي رسالت يک رسانه خبري در مقابله با شايعه
9 آبان 1395 مديريت مديريت جنگ رسانه اي در دهکده جهاني
30 شهريور 1393 اجتماعي شاهکار ارتباط سازنده
19 شهريور 1393 اجتماعي زنان در برابر اخبار بد آسيب پذيرتر يا مردان؟
11 شهريور 1393 خواندني ها عبور از مشکلات با اراده قوي
6 مرداد 1392 فرهنگي شب قدر؛ شب وصل
18 بهمن 1391 مديريت مديريت جنگ رسانه اي در دهکده جهاني
31 تير 1391 فرهنگي سلام بر رمضان، ماه ميهماني خدا
16 خرداد 1391 فرهنگي علي (ع)؛ خورشيد هميشه تابان تاريخ
16 خرداد 1391 سياسي قيام 15 خرداد، گوياي يک واقعيت
14 فروردين 1391 سياسي 12 فروردين؛ انعکاسي روشن از دمکراسي واقعي
4 بهمن 1390 فرهنگي سيماي مهربان ترين فرشته خاکي در کلام الهي
4 بهمن 1390 فرهنگي ولايت عشق
3 بهمن 1390 فرهنگي در مکتب آخرين رسول الهي
22 دي 1390 فرهنگي کدامين برگ دفتر عشق حسيني را ورق بزنيم؟
26 مرداد 1389 انديشه قرار با خدا
26 مرداد 1389 فرهنگي سلام بر رمضان، ماه ميهماني خدا
6 مرداد 1389 فرهنگي واقعي/ ملاقات با تشنه راه حقيقت در قطار تهران- مشهد
20 تير 1389 اجتماعي معادلات عشق/ با چه کسي زندگي کنيم؟
1 2 3 4 5 6 7
Copyright © 2004-2008 Arya Youth Analysts Clup, All rights reserved.