صفحه اصلی درباره ما::ارتباط با ما
.
 
Skip Navigation Links
.
امکان عضويت براي تمام مخاطبان به عنوان خبرنگار افتخاري در سايت باشگاه خبرنگاران افتخاري آريا فراهم شد. خوانندگان محترم خبرگزاري آريا مي توانند با عضويت در باشگاه خبرنگاران افتخاري خبرگزاري آريا، اخبار خود را براي ما ارسال نمايند تا پس از بررسي و تاييد به نام ارسال کننده در سايت باشگاه منتشر شود.
متن مقاله

وقتي نمي تواني خودت باشي
نویسنده: مريم تجلي
مترجم:
ارسال کننده: انتخاب سردبير
22 شهريور 1393


اندر مصائب سبک زندگي موروثي

«خيلي سخت است که مردم فقط وقتي دوستت دارند که شخص ديگري باشي...!» ژوان هريس

هميشه دوست داشتم صاحب يک گلفروشي باشم، دختر و گلفروشي؟! اين سوالي بود که اگر مي خواستم گلفروش شوم، حتما از من مي پرسيدند. شايد اگر عمويم کاسب بود، شوهر خاله ام مغازه داشت يا پدرم بازاري بود، گلفروشي گزينه بدي نبود، اما حالا که من در يک خانواده فرهنگي تربيت شده ام، اين از محالات است.

البته اين آرزو تا وقتي که بچه بودم محال نبود، آن وقت مي توانستم به اسم بچگي، هر آرزويي که دلم مي خواست، بکنم. حتي مي توانستم وسط پذيرايي يک ميز بگذارم، چهار شاخه گل از باغچه بکنم و اداي گلفروش ها را درآورم، اما فقط ادا، نه چيزي بيشتر! به محض اين که دنياي کودکي تمام شد و از همان وقتي که پدر و مادر توي ذهنشان من را مهندس، دکتر، معلم يا صاحب هر شغل ديگري که در شأن خانوادگي مان است، تجسم کردند، آن وقت کم کم باورشان به من هم سرايت کرد. بعدش آن قدر باورم شد که حتي فکر بر زبان آوردنش هم به ذهنم خطور نمي کرد، من مغازه دار شوم؟! محال است! بعد بازي شروع شد، مدرسه نمونه رفتم، کلاس خصوصي برايم گرفتند، کتاب هاي کمک آموزشي مختلف تا... کم کم تبديل بشوم به يکي از مجسمه هايي که توي موزه خاندانمان جا مي گيرد.

حالا اما وضع بدتر شده. بعد از کلي درس خواندن، دانشجوي خوبي بودن، پاس کردن درس ها با نمره هاي عالي، آن هم توي يک دانشگاه خوب، از نظر همه مسخره ترين کار دنيا اين است که بخواهم گلفروش شوم و حتي فکرش، همه زندگي پدر و مادرم را زير سوال مي برد. بقيه چه مي گويند؟ عمو و خاله و عمه چه مي گويند؟ اصلا مردم اگر بشنوند چه مي گويند؟! اگر فردا فلان قوم و خويش دور يا نزديک، آمد و من را دم مغازه گلفروشي ديد که گل ها را دسته مي کنم، راجع به خانواده ام چه فکري مي کند؟ بقيه زندگي ام چه مي شود؟ همه اينها به کنار، آيا شريک زندگيم هم مي تواند اين را قبول کند که همسر آينده اش يک مغازه دار درس خوانده باشد که به انتخاب خودش، کاسبي مي کند؟ آيا فقط بايد با يک مغازه دار ازدواج کنم و بعد نپرسم که کتاب هم مي خواند؟ که فيلم مي بيند؟ که از بودن در دانشگاه لذت برده است؟...

ما آدم ها يا شايد بهتر است، بگويم ما ايراني ها به گونه هاي گياهي مي مانيم! کوهستاني را تصور مي کنم که آن اوايل بهار هر تکه اش مخصوص روييدن يک گياه خاص است، يک گوشه تجمع بو مادران ها، يک طرفش تجمع لاله هاي قرمز، آن طرف موسيرها و کمي آن طرف تر دسته دسته بوته هاي خار! نکته اينجاست که ما همه به خانواده هايمان شبيه مي شويم، بچه هاي پزشک همگي بايد پزشک شوند، فرزندان کارمندان بايد کم کمش کارمند بمانند، بچه فرش فروش هم خيلي بعيد است که مثلا لوازم يدکي خودرو بفروشد!

اينجا علاقه شايد خيلي خوشبينانه حرف يکي مانده به آخر را بزند! قبل از آن، شأن خانوادگي هم هست، اين که دوستان و فاميل هاي وابسته چه شده اند هم هست، حرف همسايه بغلي و بقال سر کوچه هم هست!

اگر درس خواندي و بوتيک زدي، بيشتر مواقع برايت افسوس مي خورند، آدم هاي دوروبر احتمالا وضع بد بازار کار را دليل مغازه دار شدنت مي دانند. از ديد آنها هيچ مهندس برقي نمي تواند عطار باشد، همان طور که هيچ پزشکي نمي تواند راننده جاده باشد... آن وقت انگار شعورت را هم با همين اسم و رسم ها مي سنجند، آن وقت اگر يک راننده اتوبوس از فلسفه ملاصدرا حرف زد، بقيه فکر مي کنند که اوه، بيچاره، چقدر حيف شده است! حيف آن دانشگاهي که او استادش نيست يا دست کم، حيف آن دبيرستاني که او در آن تدريس فلسفه نمي کند...

مي داني، من اما هنوز هم دلم مي خواهد گلفروش باشم، دوست دارم صاحب علم باشم اما درک و شعورم با کاري که مي کنم قاطي نشود. راستش را بخواهي، من همان قدر فضاي دانشگاه را دوست دارم که هواي معطر گلفروشي را، همان قدر بحث هاي کلاسي را دوست دارم که چانه زدن هاي طولاني با مشتري را!



نام نظردهنده:
پست الکترونیک:
متن نظر: *
نظرات شما:
1

سایر مقاله های ارسالی:
9 آبان 1395 انديشه زندگي در حکم سلف سرويس است
2 آذر 1394 اجتماعي نوزادان معتاد در مجلس؛ روزانه چند معتاد در کشور متولد مي شود؟
2 آذر 1394 اجتماعي از دختران فراري و زنان در معرض خشونت تا کارتن خوابي با رنگ و بوي زنانه !
2 آذر 1394 اجتماعي معاون رئيس جمهور در امور زنان بيان کرد / حمايت از زنان براي استفاده از ظرفيت شرکت‌هاي دانش بنيان
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از زهرا شجاعي/حوزه مردانه سياست و نقش زنان
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از هادي خانيکي/نسبت نابرابر مهارت‌ها و جايگاه زنان
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از شهيندخت مولاوردي /دولت اعتدال و اميد زنان
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از ابوالفضل شکوري/زنان مديراني معتدل تر از مردان
2 آذر 1394 اجتماعي انتقادات و پيشنهادات دکتر ناصر مهدوي/گفتمان اعتدال؛ از ارسطو تا روحاني
2 آذر 1394 اجتماعي روايت جلودارزاده از دومين نمايشگاه نقش آفريني زنان در توسعه پايدار/نقش زن ايراني در خروج از رکود پررنگ مي‌شود
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از دکتر مرتضي دهقان‌نژاد/زنان متنفذ دربار صفوي
2 آذر 1394 اجتماعي احمدپورنجاتي در دومين همايش ملي اعتدال/جاي خالي تفاهم مفهومي واژه اعتدال در بخش انديشه‌ورز جامعه
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از سعيد معيدفر، جامعه شناس/تحقق مطالبات زنان در گرو به کارگيري اهرم‌هاي فشار
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از علي محمد حاضري/مشارکت سياسي بانوان مطالبه‌اي زودرس
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از غلامرضا انصاري/حذف زنان از عرصه مديريت، محصول توسعه نيافتگي
15 مهر 1393 اجتماعي چرخه خواب چيست و چقدر خواب کافي است؟
14 مهر 1393 خواندني ها خوشبختي چه رنگيه؟
13 مهر 1393 خواندني ها شکم چاق بيمارتان مي کند
12 مهر 1393 اقتصادي اشتباهاتي که جهان را درگير بحران کرد
9 مهر 1393 مديريت 10 مهارت ارتباطي که بايد کسب کنيم
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ...
Copyright © 2004-2008 Arya Youth Analysts Clup, All rights reserved.