صفحه اصلی درباره ما::ارتباط با ما
.
 
Skip Navigation Links
.
امکان عضويت براي تمام مخاطبان به عنوان خبرنگار افتخاري در سايت باشگاه خبرنگاران افتخاري آريا فراهم شد. خوانندگان محترم خبرگزاري آريا مي توانند با عضويت در باشگاه خبرنگاران افتخاري خبرگزاري آريا، اخبار خود را براي ما ارسال نمايند تا پس از بررسي و تاييد به نام ارسال کننده در سايت باشگاه منتشر شود.
متن مقاله

تمايز عقل قدسي و عقل ابزاري
نویسنده: خليل منصوري
مترجم:
ارسال کننده: انتخاب سردبير
25 تير 1393

 از اين روست که ميان مفهومي که از عقل در فرهنگ قرآني و اسلامي فهميده مي شود، با مفهوم آن مثلا در فرهنگ غربي اروپايي متفاوت است. همين تفاوت است که امکان درک و فهم و تفاهم متقابل را سلب مي کند و نوعي سوء فهم و برداشت رخ مي دهد. در حالي که همه کاربران در فرهنگ هاي مختلف به ظاهر يک مفهوم را اراده کرده اند، ولي در باطن اين گونه نيست و اين تمايز واژگاني واقعا تمايز معنايي و مفهومي را به دنبال دارد. از همين روست که گفته اند ترجمه و برگردان به ويژه در حوزه علوم انساني و معقولات شدني نيست؛ زيرا ما به ازاي خارجي نيست تا همانند واژگان آب و ماء و واتر، با اشاره به آن ها بتوان وحدت معنايي و مفهومي را ايجاد کرده و تفاهم را پديد آورد.

نويسنده در اين مطلب با مراجعه به آموزه هاي قرآني بر آن است تا عقل از منظر قرآن را تبيين کند ولي با اين همه نگاهي گذرا به عقل در فرهنگ غربي خواهد داشت تا اين گونه تمايز آن با عقل در فرهنگ غربي دانسته شود. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

مفاهيم غير قابل انتقال

گفت و گو و تفاهم امري بسيار مهم و ارزشي است؛ زيرا اين گونه است که فرهنگ جهاني بشر شکل مي گيرد. با اين همه بر سر راه تفاهم راستين و واقعي موانعي است که شناخت آن مي تواند ما را در ايجاد تفاهم واقعي کمک کند.

هر چند که خداوند همه انسان ها را در استواي نفساني آفريده و از طريق عقل و فطرت سالم امکان شناخت و رفتاري مبتني بر حق را براي همگان فراهم آورده است(شمس، آيات 7 تا 10)؛ اما برخي از امور دروني و بيروني، موجب مي شود تا تفاوت هايي در شناخت و رفتار ايجاد شود و فرهنگ هاي متفاوت بشري شکل گيرد. اين تفاوت هاي فرهنگي هر چند که خوب و به سبب ايجاد گفتمان هاي متفاوت و متضاد، عامل بالندگي و رشد بشر است و به انسان ها اين امکان را مي بخشد تا فراتر از يک نوع شناخت و روش گفتماني زندگي خود را سامان دهند و معرفت و نيز تعارف بشر را افزايش مي دهد(حجرات، آيه 13)، اما خود مانع تفاهم و همفکري و همگرايي بشر نيز است؛ زيرا فرهنگ ها داراي مباني فکري و فلسفي است که بر اساس شناخت، بينش و نگرش متفاوت به جهان و مفهوم زندگي و فلسفه آفرينش شکل گرفته و محيط، زمان و عوامل ديگر در ساخت فرهنگي تاثير شگرف به جا مي گذارد.

اگر انسان تنها همين بُعد مادي و حسي او بود، هيچ مشکلي وجود نداشت، ولي انسان داراي ابعاد ديگري است که از آن به بُعد روحي و معنوي بشر تعبير مي شود. همين مساله موجب مي شود که تفاوت هاي فرهنگي پديد آيد؛ هر چند که در بسياري از کليات همه فرهنگ هاي بشري مشابه هم هستند و مشترکات بسياري دارند؛ زيرا دست کم در حوزه علوم تجربي و محسوس و حتي برخي از جنبه هاي علوم انساني و اصطلاحات آن، مشترک هستند؛ چرا که فطرت و عقل مشترک انساني اين مشترکات را موجب مي شود.

افزون بر اين، در جنبه هاي مادي و محسوس امکان اشتراک گذاري بسيار ساده و آسان است و گروه هاي انساني در هر جغرافيا و فرهنگي رشد کنند اين امکان براي آنان فراهم است که زبان مشترکي را ايجاد کنند و با يک ديگر تفاهم پيدا کنند. انسان ها در هر جغرافيا يا فرهنگي زندگي رشد کرده باشند، در امور محسوس مي توانند با هم ارتباط کلامي ايجاد کنند و با اشاره به ما به ازاي خارجي مفهومي که از لفظي اراده کرده اند، آن مفهوم را به ديگري منتقل کنند. واژگاني چون آب در فارسي، واتر در انگليسي و ماء در عربي، يک ما به ازاي خارجي دارد که با نشان دادن آن مي توان مفهوم مشترک را به دست آورد و دعوا و مرافعه ميان چند زبان ها را از ميان برداشت.

اما در جنبه هاي ديگر به ويژه حوزه معقولات و معقولات ثانوي، کار بسيار دشوارتر است؛ زيرا ما به ازاي خارجي نيست تا با نشان دادن آن به عنوان يک معيار براي فهم مشترک، به تفاهم رسيد. اين مشکل حتي در يک گروه فرهنگي و زباني خودنمايي مي کند، زيرا مفهومي که دو شخص از يک فرهنگ و زبان از عشق مي فهمد بسيار متفاوت است. اين تفاوت ها گاه همانند درک و فهم عشق از نظر کودک با يک عارف متاله و خدايي است. از اين رو گفته اند که «ميان ماه من با ما گردون/ تفاوت از زمين تا آسمان است» و يا «دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه / هر دو جانسوزند اما اين کجا و آن کجا». همين مساله موجب شد تا در علوم انساني و اصطلاحات آن به يک فهم مشترک کم تر دسترسي باشد و هر کسي معنا و مفهومي از يک اصطلاح و واژه مي فهمد که بسيار متفاوت از فهم ديگري است.

برخي از اهل دل و عرفان گفته اند که ميان خداي معبود دو نفر چنان تفاوت است که گاهي نمي توان قدر مشترکي براي آن يافت و در حقيقت تنها اشتراک لفظي در آن حاکم است و هر دو شير مي گويند ولي يک شير خوراکي و ديگري شير جنگلي را قصد مي کند. هر کسي خدا و پروردگاري را مي پرستد که در اوهام خود آفريده است و آن خداي واقعي که مثل و نظير و مثيلي ندارد، بيرون از دايره معبود و عبوديت او قرار مي گيرد. اين ها همان خدايان «تسميه و سمي» شده است که بر اساس درجه فهم و شناخت و نيز ميزان معرفت، و هم چنين زاويه و نگرش او براي خود ساخته و پرداخته است.(اعراف، آيه 71؛ يوسف، آيه 40؛ نجم، آيه 23)

اگر بخواهيم در يک فرهنگ و زبان مشترک مفاهيمي از اين قبيل را به ديگري انتقال دهيم بسيار سخت و دشوار است، حال اگر بخواهيم ميان دو فرهنگ و زبان متفاوت، چنين اشتراک گذاري مفهومي داشته باشيم، مشکل به گونه اي خواهد بود که مي توان از آن به استحاله و امتناع ياد کرد. به اين معنا که انتقال مفهوم شايد شدني نباشد.

هر واژه و اصطلاحي در هر فرهنگ، پس زمينه اي دارد که ريشه در ساختار فکري، فلسفي، فرهنگي و حتي جغرافيايي و زماني دارد و تنها انتقال مفهومي زماني شدني است که اين پس زمينه هاي فرهنگي نيز منتقل شود. از اين رو، تا زماني که در يک فرهنگ زيست نکرده ايم، نمي توانيم پس زمينه هاي فرهنگي يک اصطلاح و واژه به ويژه در حوزه اصطلاحات عقلي و معنوي را درک و فهم کنيم.

جالب اين جاست که مي توان برخي از اين تفاوت ها را به شکل آشکاري ردگيري و شناسايي کرد. به عنوان نمونه واژه اي که در فرهنگ عربي و اروپايي براي عقل به کار مي رود، در ريشه يابي آن مي توان نگرش و زاويه ديد و فلسفه اي که به عنوان پس زمينه در آن قرار دارد، مشاهده کرد؛ زيرا واژگاني که در حوزه معقولات و معنويات و علوم انساني به کار مي رود، نخست در حوزه محسوسات به کار رفته و سپس به شکل مجازي به حوزه معقولات رفته و در آن جا به کار رفته است. عقل در زبان اروپايي به Reasonتعبير مي شود که از واژه Re eason گرفته شده و به معناي «دوباره آسان کردن» يا ساده سازي دوباره! است. در فرهنگ عربي نيز عقل از واژه از «عقال» گرفته شده است؛ و «عقال» به معناي طنابي است که به وسيل? آن زانوي شتر سرکش را مي بندند. به اين دليل به عقل، عقل مي گويند که اين نيروي باطني، شهوات و هواها و خواسته هاي شيطاني درون انسان را به بند مي کشد و موجب منع و امساک و باز ايستادن و نگه داري مي شود. از همين دو اصطلاح در دو فرهنگ زباني به سادگي مي توان دريافت که چه پس زمينه و فلسفه اي در پس کاربردهاي آن نهفته است.

معاني اصطلاحي عقل

عالمان هر علم و دانشي براي خود اصطلاحاتي دارند که مي بايست به آن ها توجه داشت؛ زيرا مفاهيم و معاني که در هر يک از دانش ها و علوم براي واژگان است گاه چنان متضاد و متفاوت است که تنها در لفظ مشترک هستند و از نظر معنايي و مفهومي هيچ وجه اشتراکي ميان آن ها نيست. اين بدان معناست که نمي توان پيش از مفهوم و اصطلاح شناسايي از فهم مشترک سخن گفت؛ زيرا مثلا منطقي از ذاتي چيزي مي فهمد که با ذاتي در اصطلاح فلسفي بسيار متفاوت است؛ در حالي که به نظر مي رسد که منطق، زبان فلسفه است؛ اما اين زبان فلسفه خود زباني دارد که گاه فهم مشترک را از ميان مي برد و نمي توان به سبب تفاوت هاي معنايي و مفهومي به تفاهم رسيد، مگر آن که اين تفاوت هاي مفهومي دانسته شود.

عقل در فرهنگ مصطلحات فلسفي به معناي جوهر بسيطي است که مردم به وسيله آن واقعيت ها را دريافت مي کنند. بنابراين، عقل دريافتن واقعيت است. علاوه بر دريافت حقايق، نگه دارنده نفس ناطقه و شرف دهنده آن نيز هست.( کرجي، علي، اصطلاحات فلسفي و تفاوت آنها با يکديگر، ص 171 ? 172)

فلاسفه و حکما و عرفا عقل را با توجه به کارکردهاي آن به چند قسم تقسيم کرده اند. اين تقسيم بندي ناظر به متعلقات و مدرکات عقل است نه اين که عقل که امري بسيط و غير مرکب است، تقسيم بندي شود، بلکه با توجه به مدرکات و متعلقات تقسيم بندي صورت مي گيرد. از جمله اين تقسيم بندي ها مي توان به موارد زير اشاره کرد:

1. عقل نظري و عقل عملي: عقل نظري کارش درک و شناخت واقعيت ها و قضاوت در باره آنها است؛ عقل عملي همان قوه اي است که کنش و رفتار آدمي را کنترل مي کند.( شهيد مطهري، ده گفتار ص46) پس به اعتبار اين که گاه مُدرَک عقل ، امور نظري و گاه امور عملي است، عقل تقسيم بندي مي شود. عقل نظري به حوزه شناختي و معرفتي حقايق توجه دارد، در حالي که متعلق عقل عملي، ارزشي گذاري امور بر اساس حسن و قبح و خوب و بد است. خداوند در آياتي از جمله آيه 16 سوره يونس، به نقش عقل نظري در شناخت حقايق اشاره مي کند و در آيه 128 سوره طه به نقش عقل در دو حوزه نظري و عملي توجه مي دهد و مي فرمايد که عقل هم توان شناخت حقايق را دارد و هم در حوزه عمل و اراده به عنوان پيشگير از نابکاري ها و زشتي ها وارد مي شود. خدا در آيه 60 سوره قصص نيز عقل بشر را وسيله تشخيص ارزش ها و تعيين بهترين و برترين سبک زندگي معرفي مي کند که ناظر به همين جنبه هاي عقل نظري و عملي اصطلاحي است. البته آيات ديگري نيز به اين دو حوزه عقل پرداخته است که به همين ميزان در اين جا بسنده مي شود.

2. عقل جزيي و عقل کلي: گاهي در برخي از کلمات عرفا، عقل دو گونه عقل جزئي و عقل کلي دانسته شده است. عقل جزئي با سود و زيان دنيايي و عالم طبيعت سر و کار دارد و مشوب به وهم، شک و شهوت است. اين عقل را ?عقل حسابگر? نيز ناميده اند. در حالي که عقل کلي، از شک و وهم و شهوت و? در امان است و به دنبال آخرت و درک عالم غيب است. عقل کلي که فوق اين عقل جزئي است، مايه ي سعادت و راهنماي انسان است به سوي ابديت.

3. عقل متعارف و عقل قدسي: عقل به لحاظي ديگر به متعارف و قدسي تقسيم مي شود. عقل متعارف؛ همان است که همگان از آن بهره مي برند حتي آناني که اهل ايمان هستند؛ اما عقل قدسي همان منبع معرفتي شهودي است که محل جوشش برخي از معارف مي شود. توضيح اينکه، همه ما عقل و دلي داريم که با نفس آدمي متحد هستند و وقتي دل، پاک باشد عقل نيز نوراني مي شود؛ براي پاکي دل احتياج به عقل داريم؛ يعني ما بايد بدانيم چه چيز را بايد انجام دهيم و چه چيز را نبايد انجام دهيم و وقتي قلب انسان پاک شد و نورانيت رسيد ما به عقل قدسي يا همان عقل برين و عقل حقيقي مي رسيم. البته به عقل متعارف عقل ابزاري نيز مي گويند که جهت معاش و ساماندهي امور دنيا به کار مي رود و به يک معنا همان عقل جزيي است.

عقل در فرهنگ قرآني

در فرهنگ قرآن، عقل به معناي فهميدن، دريافت کردن و ادراک و فهم به کار رفته است.(سجادي، سيد جعفر، فرهنگ علوم فلسفي و کلامي، ماده ي عقل) در روايات به معاني گوناگوني استعمال شده که يکي از معاني آن، قو? تشخيص و ادراک و وادار کننده انسان به نيکي و صلاح و بازدارند? وي از شر و فساد است. (کليني، اصول کافي، ج1، ص 11)

از کاربردهاي قرآني به دست مي آيد که عقل به معناي لغوي آن به کار نرفته است؛ زيرا چنان که گفته شد عقل در لغت به معناي حبس و امساک آمده است و اين که عرب ها عاقل را به اين نام مي خوانند ، از آن روست که ايشان عاقل را فردي خود نگهدار و خويشتن دار مي دانند به گونه اي که پاي رفتن خود را بسته و به دنبال هواهاي نفساني نمي رود و يا اين که هواهاي نفساني را از رفتن باز مي دارد و مانند آن که شترسرکشي است او را عقال و پاي بند مي زند.

اما چگونه عقل به معناي بستن و امساک است، بر ادراک و فهم عقلاني اطلاق مي شود، بايد گفت که چون پاي هواي نفساني بسته مي شود، آن قوه مدرک انساني که عقل است اين امکان را مي يابد تا بتواند حقايق را درک و فهم کند و بيرون از فشارهاي نفساني، کشف و شهودي داشته باشد. از اين روست که بر مدرکات انسان و قوّه اي که به وسيله آن انسان بين خير و شرّ و حق و باطل تميز مي دهد، عقل اطلاق مي شود که در مقابل آن به اعتبارات گوناگون اصطلاحاتي چون جنون، سفاهت، حماقت و جهل قرار مي گيرد.(نگاه کنيد: الميزان، ج 2، ص 247)

در روايات اسلامي ، وقتي از عقل سخن به ميان مي آيد در جهل قرار داده مي شود. از نظر فرهنگ قرآني و اسلامي، عقل زماني ارزش دارد که به عنوان يک کاشف و ابزاري مفيد استفاده و به کار گرفته شود. از اين روست که در آيات قرآني تنها از عقلي سخن به ميان مي آيد که به کار گرفته مي شود و آيات قرآني تنها از عقل در شکل افعال استفاده مي کند و اگر بخواهد مفهوم عقل را بيان کند از واژگاني استفاده مي کند که بيانگر عقل کاربردي است. از اين روست که واژگاني چون «قلب»، «فؤاد»، «افئده»، «الالباب»، «النّهي» و «حجر» مورد استفاده قرار گرفته است؛ زيرا وقتي عقل کاربردي شود فوايد آن در شکل اين واژگان و الفاظ خود را ظهور و بروز مي دهد.

پس عقل زماني ارزش مي يابد که در چارچوب اهداف و فلسفه آفرينش جهان وانسان باشد. از همين روست که در روايات آمده است: العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان»؛ عقل آن چيزي است که خداي رحمان با آن عبادت مي شود و بهشت به آن به دست مي آيد.( کليني، اصول کافي، ج1، ص 11، ح 3) اين همان عقل عملي است که حکمت عملي نيز ناميده مي شود که در قبال حکمت نظري است.

در حقيقت اين روايت مي خواهد بگويد که عقل به معناي فهم و ادراک حق و باطل و قدرت تشخيص هر چند خوب است و عقل نظري مي بايست مورد توجه قرار گيرد، اما آن چه اصالت دارد همان عقل عملي است که ناظر به رفتار و کردار آدمي است؛ زيرا بسياري از انسان ها حقايق را درک و فهم مي کنند و به آن قطع و يقين دارند، اما در مقام عمل از آن بهره اي نمي برند و برخلاف فهم عقل رفتار مي کنند.(نمل، آيه 14)

پس اگر عقلي، ارزشي داشته باشد همان عقل عملي است؛ زيرا تعليم بدون تزکيه و آموزش بدون پرورش و تربيت هيچ ارزشي ندارد؛ آن چه انسان را متحول مي کند اعمال انساني است نه افکار انساني. پس به سبب فاصله بسيار ميان جزم و عزم و فکر و عمل لازم است تا جنبه عملي عقل بيش تر مورد توجه قرار گيرد و حوزه تربيت و تزکيه در چارچوب دانش هاي جزمي و قطعي مورد تاکيد باشد.

تعارض عقل ابزاري و عقل قدسي

بسياري از حقايق و واقعيات بنيادين اسلامي با عقل جزئي، حسابگر و ابزاري قابل تحليل و تبيين نيست؛ زيرا عقل جزيي و ابزاري در محدوده معاش و محسوسات وارد مي شود و توان عبور از آن را ندارد؛ در حالي که حقايق و واقعيات اسلامي در فراسوي عقل جزيي قرار دارد که دور از دسترس عقل ابزاري و حسابگر جزيي است.

البته بايد گفت که اين عقل جزيي همان وهم و اوهام است و نمي تواند عقل بالغ و رشدي باشد تا حقايق انديشه و احکام اسلامي را بفهمد و ادراک نمايد. همين مساله است که تفاوت کاربردهاي عقل را در دو مفهوم عقل از منظر قرآن يا غير قرآن به ويژه فرهنگ غربي را روشن مي کند.

توضيح اين که ?عقل حسابگر? چنان که گفته شود دو گونه محصول دارد: 1. گاهي در حوز? هست و نيست به قضاوت مي پردازد؛ 2. و گاهي در حوزه بايد و نبايد داوري مي کند. به سبب همين تفاوت مدرکات است که به عقل اولي به ?عقل نظري? و از دومي به ?عقل عملي? تعبير مي شود.

عقل نظري در جهاد علمي مرز وهم و خيال را مشخص مي نمايد، تا انسان در مسائل علمي و نظري در ورطه مغالطه سقوط نکند و عقل عملي تعديل خصلت هاي اخلاقي را بر عهده دارد و به منظور تنظيم خواسته ها و گرايش ها و ميل ها وارد عمل مي شود و به تناسب نوع عملکردي که دارد به آن ?عقل حسابگر? هم اطلاق مي گردد.

در فرهنگ غرب از عقل حسابگر به ?عقل ابزاري? ، ?عقل جزئي ? يا ?عقل استدلال گر? نيز ياد مي شود. جهت گيري اصلي عقلانيت ابزاري و حسابگر در اين اصطلاح، تسلط آدمي بر طبيعت است. عقل ابزاري معطوف به معاش است، و به طور کلي عبارت است از قدرت و شعوري که انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان مي دهد و به زندگي دنيوي مطلوبش دست مي يابد. اين عقل از آن جا که قدرت فن آوري و حسابگري دارد، آدمي را قادر مي سازد تا وقايع آينده را پيش بيني کند .

احاديث اسلامي گرچه کارکرد ابزاري و عقل معاش را مي پذيرند; اما اين تفسير از عقل معاش با تفسير امثال هيوم و آنچه در غرب متداول است، کاملا متفاوت است ؛ چرا که عقل ابزاري هيوم معطوف به دنيا و زندگي دنيوي است و کاري با آخرت انسان ندارد؛ زيرا عقل ابزاري عقلي است که ابزار رسيدن به اميال و شهوات انسان را فراهم مي کند . از اين رو اين عقل در طول شهوت و در خدمت آن است، نه در عرض و معارض آن .

اين عقل در خدمت عقل نظري که خدا و دين را اثبات مي کند و عقل عملي که حسن و قبح افعال را مشخص مي کند و آدمي را به کارهاي ارزشي و اخلاقي رهنمون مي شود، نيست؛ بلکه در مقابل عقل نظري و عملي قرار مي گيرد .

اما از ديدگاه روايات اسلامي عقل معاش، ابزار رسيدن به اهداف عقل نظري و عملي است، و چون عقل نظري، خدا و دين و آخرت را اثبات مي کند و عقل عملي آدمي را به رعايت احکام خدا و دين و آخرت فرامي خواند، عقل ابزاري در خدمت دين و معنويت و آخرت قرار خواهد گرفت، و در مقابل شهوت و هواي نفس . از همين رو امام علي (ع) در برخي سخنان، کارکرد عقل معاش و عقل معاد را قرين يکديگر ساخته است.

شاخصه ها و نشانه هاي عقل در منظر قرآن

اگر بخواهيم حقيقت عقل در مفهوم قرآني را بفهميم و تمايز آن را با عقل در مفهوم غربي بشناسيم مي بايست به شاخصه ها و نشانه هاي عقل و عاقلان در قرآن مراجعه کنيم؛ زيرا خداوند شاخصه هايي براي عاقلان و خردمندان بيان کرده که اين ها بهترين معيار و شاخص و نشانه براي ارزيابي مفهوم عقل قرآني نيز خواهد بود.

از نظر قرآن اموري چون خداشناسي(بقره، آيه 164؛ آل عمران، آيات 190 و 191؛ يونس، آيه 24)، آخرت گرايي(انعام، آيه 32)، اجتناب از افترا به خدا(مائده، آيه 103)، اجتناب از پليدي و خباثت ها(مائده، آيه 100)، اجتناب از هواپرستي و تمايلات نفساني(فرقان، آيات 43 و 44)، احترام به پيامبر(ص) و پيشوايان دين و رعايت ادب به ويژه در حضور ايشان(حجرات، آيه 4)، ايمان به خدا و تصديق آخرت و حقانيت دعوت پيامبران(اعراف، آيه 169؛ يوسف، آيه 109؛ ملک، آيات 9 تا 10)، تصديق حقانيت وحي و قرآن(انبياء، آيه 10؛ مومنون، آيه 68)، تقواپيشگي و ترک و اجتناب از گناهان(طلاق، آيات 8 و 10)، جهنم گريزي(ملک، آيات 9 و 10)، درس آموزي از آيات خدا(آل عمران، آيه 118؛ يونس، آيات 100 و 101 و آيات ديگر)، عبرت گيري(طه، آيه 128)، درک و فهم حقايقي چون زوال پذيري و ناپداري امور در جان و جهان(يس، آيه 68)، وحدت گرايي واقعي در جامعه(حشر، آيه 14) و مانند آن ها که حوزه عقل نظري و عقل عملي را در بر مي گيرد، به عنوان نشانه هاي خردمندي و شاخص هاي عقل و عقلانيت معرفي مي شود. پس بايد گفت که اگر کسي مدعي عقل باشد ولي خداشناس و آخرت گرا نباشد و در بند هواهاي نفساني و شهوات و فساد و ظلم و مانند آن باشد بايد او را جاهل دانست؛ زيرا چنين شخصي از خرد و عقلانيت هيچ بهره نبرده است و گرنه عقل به طور طبيعي به دين و اخلاق حکم مي کند و چنان که در روايات معتبر بارها آمده است، دين و اخلاق(حيا) از لوازم ذاتي عقل است و هر جايي عقل حضور داشت دين و حيا و اخلاق در آن جا حضور دارد.(اصول کافي، ج 1 ، کتاب عقل و جهل)

اين ها به خوبي روشن مي سازد که عقل در فرهنگ قرآني که همان عقل قدسي است از نظر معنايي و مفهومي با عقل غربي که عقل ابزاري، جزيي و عقل معاش و حسابگر است بسيار متفاوت است و نمي تواند به صرف اشتراک لفظي عقلانيت معتبر در اسلام را همان عقلانيت غربي دانست؛ زيرا عقلانيت غربي تنها بخش ابتدايي و کوچکي از حقيقت عقل در مفهوم قرآني و فرهنگ اسلامي است.




نام نظردهنده:
پست الکترونیک:
متن نظر: *
نظرات شما:
1

سایر مقاله های ارسالی:
9 آبان 1395 انديشه زندگي در حکم سلف سرويس است
2 آذر 1394 اجتماعي نوزادان معتاد در مجلس؛ روزانه چند معتاد در کشور متولد مي شود؟
2 آذر 1394 اجتماعي از دختران فراري و زنان در معرض خشونت تا کارتن خوابي با رنگ و بوي زنانه !
2 آذر 1394 اجتماعي معاون رئيس جمهور در امور زنان بيان کرد / حمايت از زنان براي استفاده از ظرفيت شرکت‌هاي دانش بنيان
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از زهرا شجاعي/حوزه مردانه سياست و نقش زنان
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از هادي خانيکي/نسبت نابرابر مهارت‌ها و جايگاه زنان
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از شهيندخت مولاوردي /دولت اعتدال و اميد زنان
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از ابوالفضل شکوري/زنان مديراني معتدل تر از مردان
2 آذر 1394 اجتماعي انتقادات و پيشنهادات دکتر ناصر مهدوي/گفتمان اعتدال؛ از ارسطو تا روحاني
2 آذر 1394 اجتماعي روايت جلودارزاده از دومين نمايشگاه نقش آفريني زنان در توسعه پايدار/نقش زن ايراني در خروج از رکود پررنگ مي‌شود
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از دکتر مرتضي دهقان‌نژاد/زنان متنفذ دربار صفوي
2 آذر 1394 اجتماعي احمدپورنجاتي در دومين همايش ملي اعتدال/جاي خالي تفاهم مفهومي واژه اعتدال در بخش انديشه‌ورز جامعه
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از سعيد معيدفر، جامعه شناس/تحقق مطالبات زنان در گرو به کارگيري اهرم‌هاي فشار
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از علي محمد حاضري/مشارکت سياسي بانوان مطالبه‌اي زودرس
2 آذر 1394 اجتماعي يادداشتي از غلامرضا انصاري/حذف زنان از عرصه مديريت، محصول توسعه نيافتگي
15 مهر 1393 اجتماعي چرخه خواب چيست و چقدر خواب کافي است؟
14 مهر 1393 خواندني ها خوشبختي چه رنگيه؟
13 مهر 1393 خواندني ها شکم چاق بيمارتان مي کند
12 مهر 1393 اقتصادي اشتباهاتي که جهان را درگير بحران کرد
9 مهر 1393 مديريت 10 مهارت ارتباطي که بايد کسب کنيم
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ...
Copyright © 2004-2008 Arya Youth Analysts Clup, All rights reserved.